|
ای نور ما ای حور ما خوش بوته ی انگور ما
ای رهــبر پر شــــور ما ای
قــائـد پـر زور ما
با رفتنت بی حاصلم، دردی که
ماند ه بر دلم
با این ریا کارانی که بنشسته است
بر گور ما
آتــــش زدی با رفــــتنت ای پاســـدار
مـیهـنت
دیــگر نـزاید مـادری
مــثل تو ای مــــنصور ما
در نام تو بنشسته اند از نام تو خوب زیسته اند
لـبخند شادی بر لبش در
بهسود مهجور ما
ای یار ما دلدار
ما ای ســرور
و ســـالار ما
ای نـاخدای کشتی
طوفان به بحر
شور ما
ای بـابه ای
بابای ما ای دولت
و دنیای ما
ای چــهره ی بـودای
ما موسی ِ کوه طور ما
نویان ز نامت زنده است چون عهد با تو بسته است
ای حرف آ تا یای
ما ای حور
ما ای صور ما
|